درگذشت استیون هاوکینگ

حتی اگر آن چنان پیگیر مطالب تخصصی علم فیزیک نباشید، احتمالاً نام پروفسور استیون هاوکینگ به گوشتان آشنا باشد. این فیزیکدان و نظریه پرداز نابغه ی جهان، دو روز پیش در سن ۷۶ سالگی درگذشت و خاموشی این ستاره پروفروغ علم فیزیک، جهان را تحت تاثیر خود قرار داد.

در مورد این پروفسور و فیزیکدان بزرگ موضوعات عجیب زیادی وجود دارد. از مصادف شدن روز تولدش در تاریخ ۸ ژانویه سال ۱۹۴۲ با سیصدمین سال فوت گالیله، دانشمند و مخترع ایتالیایی گرفته تا این موضوع که او بر خلاف همه نتایجی که در حوزه علم فیزیک به دست آورد، موفق به دریافت جایزه نوبل نشد. همچنین پروفسور هاوکینگ در سنین جوانی بر اثر نوعی بیماری دچار معلولیت کامل شد و مغزش تنها عضوی بود که سالم ماند و این اتفاق جهان را متحیر کرد. وی با وجود این که توانایی انجام هیچ یک از کارهای شخصی خود را نداشت، اما توانست با همه ناتوانی که در این مورد داشت به جهان ثابت کند هیچ بن بستی برای پیشرفت و موفقیت وجود ندارد.

«تاریخچه مختصر زمان» از آثار مشهور استیون هاوکینگ، از پر مخاطب ترین کتاب های حوزه کیهان شناسی است. وی در این کتاب به نحوه تشکیل جهان هستی پرداخته است.

استیون هاوکینگ
استیون هاوکینگ

ابراز ارادت پرویز پرستویی نسبت به استیون هاوکینگ

تاکنون اکثر چهره‌های جهان نسبت به خبر درگذشت این فیزیکدان و پرفسور واکنش نشان داده و ارادت خود را با عرض تسلیت یا به نوعی با نشر مطالبی درباره تکرار نشدنی بودن این نابغه فیزیک و دنیای نجوم ابراز کرده‌اند. پرویز پرستویی بازیگر پیشکسوت و محبوب سینما و تلویزیون نیز با نقل خاطره‌ای از هاوکینگ، نسبت به این خبر واکنش نشان داد و ابراز ارادت کرد و در اینستاگرام خود نوشت:

می‌دانستید استیون هاوکینگ هم در زلزله بوئین‌زهرا گیر افتاده بود؟

استیون هاوکینگ در کتابش درباره خاطره ای از سفرش به ایران در دوران دانشجویی نوشته‌است:

“در تعطیلات طولانی پس از امتحان پایانی کالج در سال ۱۹۶۲ ترتیب یک سفر کوتاه را دادم و به ایران سفر کردم. همراهم دانشجویی بود به نام جان الدر که قبلا آنجا رفته بود و زبان فارسی را می‌دانست.

با قطار به استانبول رفتیم و بعدش به شرق ترکیه نزدیک کوه آرارات. پس از قطار وارد محدوده شوروی می‌شد، پس مجبور شدیم سوار اتوبوسی پر از مرغ و گوسفند شویم و به تبریز و سپس به تهران برویم. در تهران، جان و من از هم جدا شدیم و من با دانشجوی دیگری به سمت جنوب، به اصفهان، شیراز و تخت جمشید رفتم، که پایتخت پادشاهان ایران باستان بود و اسکندر آن را ویران کرد. سپس با گذر از کویر مرکزی به مشهد رسیدیم.

در راه بازگشت به خانه، من و همسفرم گرفتار زمین لرزه‌ی بوئین زهرا به بزرگی ۷.۱ شدیم که بیش از دوازده هزار نفر را کشت.

من باید در نزدیکی مرکز زمین لرزه بوده باشم، ولی، چون بیمار بودم و اتوبوس در جاده‌های پر دست انداز ایران بالا و پایین می‌پرید متوجه آن نشدم. چون زبان فارسی بلد نبودیم، در چند روز بعد هم که تبریز به دلیل اسهال شدید و استخوان شکسته سینه ام به خاطر کوبیده شدن به صندلی جلویی اتوبوس ماندگار شدیم، چیزی نفهمیدم. تازه هنگامی که به استانبول رسیدیم پی بردم که چه پیش آمده.

کارت پستالی برای والدینیم فرستادم، که با نگرانی به مدت ۱۰ روز چشم انتظار خبری از من بودند. آخرین چیزی که از من شنیده بودند خبر ترک تهران به سمت منطقه مصیبت زده در روز وقوع زمین لرزه بود. “

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *